پنجشنبه , ژوئن 29 2017
معماری
خانه / بایگانی برچسب: سعدی

بایگانی برچسب: سعدی

حکایت سعدی- 3

مشت زنی را حکایت کنند که از دهر مخالف بفغان آمده بود و خلق فراخ از دست تنگ بجان رسیده. شکایت پیش پدر برد و اجازت خواست که عزم سفر دارم مگر بقوت بازو دامن کامی فراچنگ آرم فــضــل و هـنـر ضــایـعــســت تــا نـنـمـایـنـد عـود بــر آتــش نـهـنـد و مـشـک …

ادامه نوشته »

حکایت سعدی- 2

حکیمی پسران را پند همی‌داد که جانان پدر هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطرست یا دزد به یک بار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد اما هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده و گر هنرمند از …

ادامه نوشته »

قعر دریا گوهر است!

دود اگر بالا نشيند کسر شان شعله نيست جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است شست و شاهد هر دو دعوی بزرگی می کنند پس چرا انگشت کوچک لايق انگشتر استآهن و فولاد از یک کوره می آیند برون آن يکی شمشير گردد ديگری نعل خر است نا …

ادامه نوشته »

حکایت سعدی- 1

بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش در آورد همه شب نیارمید از سخنهای پریشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله فلان زمین است و فلان …

ادامه نوشته »
قالب وردپرس